دوست گرامي از مطلب ديزمار شما استفاده كردم ولو اينكه موارد كافي در نقد نظرات ارائه شده وجود دارد كه از آنها بگذريم ولي در دو مورد مقاله بايستي آورده شود كه اولا" ارسباران به زمان رضا شاه بر مي گردد و در واقع مركز قره داغ اهر بوده است نه ارسباران، البته قره داغ هم اگر محدوده قبلي را در نظر بگيريم از اهر هم بايد عبور كنيم چرا كه قره داغ از درياي خزر(نام يكي از اقوام تركها) شروع و به مناطق بالكان منتهي ميشود و لذا گستره آن خيلي زياد بوده است پس قره داغ معتبرتر از ارسباران است
ثانيا" اتصال نژاد مادها به نژاد آريائي ها توهين به اهل تحقيق، مردم متمدن مادها و در نهايت فوم اصيل تركهاست طرح مسئله وابسته بودن تركها به آريائي ها مربوط به تئوري سوخته زمان شاه است كه سعي داشتند تركها را شاخه اي از پارسها تلقي و آن را در درون بيرحم تاريخ هضم كنند و لذا خواهشا" در نگارش اينگونه مسائل جوانب احتياط لحاظ گردد تاريخ رياضيات نيست كه با يافتن چند مجهول به جواب برسيم و لذا منابع بايد معتبر باشند و مستندات هم بايد قانع كننده تر ارائه گردند .
ديزمار
ديزمار نام دو ماهال ، بنام هاي « ديزمار غربي » و « ديزمار شرقي » ، از هيجده ماهال قره داغ در شهرستان ورزقان واقع شده است . در مورد وجه تسميه و علت ناميدن آن نظراتي داده شده است : « در سال ۲۰۰۰ قبل از ميلاد در عصر حضرت سليمان بن داوود و در اوايل آغاز حكومت بزرگ آشوريان، شهر خاروانا ٫٬ خرداد٫٬ نام داشته و جزء ۱۲شهر اصحاب رس كه در قرآن و نهج البلاغه نيز آمده ، مي باشد . پس از آن خرداد نام ديگری بر خود مي گيرد و مادها بزرگترين قلعه های خود را در اين منطقه بنا می نهند ( اكثر قلعه هاي منطقة ديزمار منسوب به دولت اورارتوها و اشكاني هاست / نگارنده ) و خرداد دژ ماد نام می گيرد.پس از گذشت مدتهای مديد دژماد به دزماد و نهايتاً ( ؟! ) به دزمار تبديل می شود و هم اكنون به نام ماهال ديزمار معروف است . ابن حوقل بغدادی در نقشه جغرافيايی خود شهر خاروانای فعلی را به نام دزمار ثبت كرده است.» ، « ارسباران از سال 606 ق.م جزو سرزمين هاي دولت ماد محسوب شد . مادها از آريايي هاي پاك نژاد ( ! ) بودند كه در نژاد شناسي ، مردم ارسباران را از نژاد آريايي (!) ذكر كرده اند . ارسباران و مركز آن اهر ، دژ قوم ماد و رودخانة ارس مرز دولت ماد بوده است . دزمار كه نام محالي در بخش ورزقان مي باشد ، بنا به نظر صاحب نظران محلي ، در اصل « دژماد » بوده است . ( تاريخ و جغرافياي ارسباران ، حسين دوستي ، ص 76 ) صرف نظر از صحت و سقم مطالب ذكر شده واينكه منابع اين نظرات از كجاست ، ما ضمن احترام به نظرات داده شده نظر خود را در اين باره اعلام مي كنيم . واژة « ديزمار » از تركيب دو عنصر ؛ « ديز » + « مار / مر » شكل گرفته است . در زبان تركي واژة « ديز » به معني : 1- زانو 2- تپه يا محل مرتفع ( بلندي ) كه داراي نوك تيز بوده باشد . تمام فرهنگ لغاتي كه من در اختيار دارم بر اين موضوع صحه مي گذارند . ناميدن دو تپة باستاني موسوم به « ديزلي » در روستاي آزقان كه سفال هاي كشف شده در اين محل توسط اينجانب كه مربوط به عصر آهن 3و دروة اورارتويي ( به تاييد ميراث فرهنگي استان ) مي باشد ، تپة مشابه در روستاي آلپ ايزان در حومة اهر به نام « ديز بوينو » ، تپة باستاني « ديزاليش » در شهرستان اهر و ... مويد اين موضوع است . « واژة « مار » به صورت « مر » نيز به كار گرفته مي شود . اين واژه ، در افسانه هاي سومري به مفهوم « مادر كبير » و يا به عبارتي ديگر به معني « بزرگ » آمده است .( نگاهي به واژه هاي اساطيري آذربايجان ، صمد چايلي ، ص 227 ) . واژه هاي مار و مر در تركيب اسامي زيادي از شهر ها و روستاهاي مناطق ترك زبان آمده است : مرند ، مراغه ( ماراغا ) ، مرمره و مارماريس و مرسين (در تركيه ) ، مرو / ماري ( درازبكستان ) سومار ، سمرقند( نام قديم : مركند ) ، مركيت (از اقوام ترك آذربايجان قديم / در بئدوستان ) مرزولو ( در كليبر ) ، ديزه مرجان (شبستر ) ، مارالان ( محله اي قديمي در تبريز ) ، مرداناقام ( روستايي در ديزمارشرقي ) ، ايزماران ( نام دو تپة باستاني در مجاورت روستاي دوشتور ) ودر كلماتي مانند : ماراق / ماراقلي ، مارال و مرد كه نام يكي از قبايل آذربايجان است . ( هخامنشيان هرچه كوشيدند ، عاقبت نتوانستند كاسيت ها ، مردها ، موسك ها و موغ ها را كه ساكن قره داغ بوده اند ، مطيع خويش كنند . آلتايلاردان سهنديميزه ، اميد نيايش ، ص 219 ) و ... همانطور كه مشاهده شد واژة « مار / مر » علاوه بر بكار گرفته شدن در تركيب ديزمار ، در تركيب اسامي شهر ها و اماكن و نام هاي ديگر نيز ديده مي شود . بنظر ما واژة « مار / مر » علاوه بر مفهوم بزرگ ، به معنا و مفهوم : كبير ، با شكوه و زيبا نيز مي تواند باشد . كلمة ماراق / ماراقلي را در نظر بگيريم كه به معني آرزوي بزرگ نيز هست كه واژة « مار » در تركيب اين كلمه به معني بزرگ است .. يا « مارال » كه به معني بسيارزيبا ، زيبا روي مي باشد از تركيب مار + آل تشكيل شده است . يكي از معناي« آل » سرخ ، سرخ روي ( كنايه از زيبايي ) است .اگر« مار » را بزرگ و باشكوه در نظر بگيريم ، آنوقت مي توان مارال را « زيباي باشكوه » معني كرد و بعلت زيبايي مارال ( نوعي آهو ) ، اين نام به اين حيوان داده شده است . با تفاصيلي كه گذشت مي توان « ديزمار » را به معني : « مكان مرتفع و باشكوه » يا « ارتفاعات كبير » معني نمود .
عملیات اکتشاف معدن طلای «شرفآباد ـ هیزهجان(ایزهوان)» در شرق محال باستانی دیزمار در سال 86 به اتمام رسیده و گواهی کشف آن در سال 87 صادر شده است. محدوده اکتشافی شرفآباد ـ هیزهجان(ایزهوان) با وسعت تقریبی ۱۵ کیلومتر مربع، در 40 کیلومتری شمال شرق خاروانا مرکز دیزمار ارسباران واقع شده است. راه های دسترسی جاده آسفالته ورزقان – خاروانا پس از طی مسافت ۲۱ کیلومتر ، جاده ای فرعی و خاکی به سمت راست جدا می شود که به روستای شرف آباد ( ۵ کیلومتر ) و از آنجا به روستای هیزه جان (ایزهوان) و محدوده اصلی ( ۴ کیلومتر ) و در ادامه به سمت دامنه، بلندی ها و روستاهای خاک وانق ، کالجان و ... امتداد میابد . در ضمن حدود ۳ کیلومتر از جاده مذکور آسفالت شده است .آب و هوای منطقه نسبتا سرد و نیمه خشک بوده ، حداکثر درجه حرارت در تابستان ها ۳۴ درجه بالای صفر و حداقل آن در زمستان ها ۲۶ درجه زیر صفر میباشد . امکان دسترسی به آنجا عموما در ماه های دی و بهمن وجود ندارد . ذخیره قطعی طلای این معدن 250 هزار تن طلا با عیار متوسط 7.2 گرم بر تن و ذخیره احتمالی دو میلیون و 175 هزار تن طلا با عیار 6.06 گرم بر تن است و در صورت فعالیت کارخانه فرآوری طلا این میزان قطعاً میتواند افزایش یابد. این معدن به عنوان مهمترین معدن طلای استان نقش قابلتوجهی در اقتصاد منطقه و استان است و زمینه اشتغال را برای چند صد نفر به طور مستقیم و غیرمستقیم ایجاد میکند و از طرفی با توجه به این ماده معدنی مورد استخراج طلا است، لذا فعالیت این معدن در اقتصاد کلان کشور نیز تاثیرگذار است. در کنار معدن طلا کارخانه فرآوری با ظرفیت تولید 325.9 گیلوگرم طلا در سال با میزان هزینه سرمایهگذاری بیش از 70 میلیارد ریال و 1.5 میلیون دلار در حال طراحی است. این معدن میتواند اشتغالی در حدود 115 نفر به صورت مستقیم و بیش از 500 نفر به صورت غیر مستقیم داشته باشد.
هیچ عقل سلیمی نمیتواند زیبائیهای چیچکلی واقع در 32 کیلومتری شمالشرقی خاروانا مرکز دیزمار ارسباران را انکار نماید.ارتفاعات چیچکلی از گلهای زیبای وحشی،درختان و درختچههای جنگلی پوشیده شده است.منطقه چیچکلی که جزو محال باستانی دیزمار بوده است ، در توطئه انتزاع روستاهای دیزمار به بخش مرکزی ورزقان ملحق شده است.گرچه عسل شرق دیزمار بویژه منطقه چیچکلی و مردانقم از دیرباز شهرت منطقهای داشته است ولی عسل کامتال چیز دیگری است.اگر کسی در کار خرید و فروش عسل باشد و یا به لبنیاتیهای کلانشهر تبریز سر بزند،میداند که گرانترین،لذیذترین و مفیدترین عسل آذربایجان همان عسل کامتال است.عسل کامتال جنبه دارویی دارد و در طب سنتی جهت درمان برخی بیماریها عسل کامتال را توصیه میکنند.در بازار تبریز عسل خوی،سهند،سبلان و حتی شرق دیزمار بطور تقلبی بنام عسل کامتال به فروش میرسد.مدیران سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری آذربایجان شرقی تصمیم گرفتهاند راس ساعت نه و نیم جمعه بیست و نهم مهرماه امسال در منطقه زیبای چیچکلی اولین جشنواره یک روزه عسل را برگزار نمایند تا منطقه نمونه گردشگری چیچکلو را تبلیغ کنند.برگزاری این جشنواره چندان مناسب نیست زیرا:
تاریخچه ی قره داغ ( ارسباران )
ارسباران یك ناحیه كوهستانی است كه درشمال استان آذربایجان شرقی و جنوب رودخانه ارس واقع شده است، ترسیم حدّ ومرزقاطع برای آن، باتوجه درموقعیت طبیعی وجغرافیائی كه دارد درعمل واجد پاره ای دشواریهاست، دلیل براین امر آن است كه اولاً ارسباران منطقة كوهستانی ازنوع تپه ماهور بوده ودراغلب نقاط به جهت صعب العبور بودن راه ها، تشخیص موقعیت بخش های مختلف آن نسبت به هم مشكل می باشد. ثانیاً استفاده از كلیشه و تعریف مرزهای آن به ایالات وشهرستانهای اطراف هم گویای واقع نبوده ومصداق دور باطل. بناءً بهترین وقابل فهم ترین روش جهت ترسیم محدودة ارسباران، تعیین سرحدّات آن و پیراستن ومنقّح نمودن خاك آن از غیرارسباران است، برای نمونه درسرحدّ شرقی آن محال ارشق و دشت مغان جزوخاك ارسباران نیست و درسرحدجنوبی آن محال بدوستان.كه امروزه شهرستان هریس نامیده می شود. كثرت تپه ها وكوهها درمنطقه ارسباران و واقع شدن آنها درتیررس دید همسایگان ازچهارجهت اصلی، نوعاً سبب بروز تصّورات متفاوتی از آن شده است، شاهسونها وتاتهای اطراف مشكین شهر این منطقه را ازدامنه های سبلان كه نگاه می كنند رویه ای از تپه ها وكوه های درهم تنیدة سخت وتفته را درمقابل دارند كه انبوهی وخشونت نهفته درسیمای هویدای آن، از اسرارلطافت و طراوت آن روی نهان حكایت نمی كند. اهالی بدوستان هم از بلندای كوه های بزغوش جزانبوهی كوهها وسیمای آفتاب زدة آن تصوّری از این منطقه اسرارانگیز وزیبا نمی توانند داشته باشند. همین اوصاف سبب شده است نه تنهاهمسایگان شرقی و جنوبی، بلكه هرتازه واردی این منطقه را قره داغ نامند.
آن روی قره داغ، امّاحرف وحدیث دیگر دارد، شادابی وخرمی دركوه ها وتپه هایش موج می زند ومراتع وجنگلهایش پوشیده ازدرختان وگیاهان سرسبزاست .این سیمای دیگری از همان آب وخاك است كه ازسرحدّات شمالی قابل رویت بوده واهالی جمهوری آذربایجان این دیوارة سبزرا درپس ارس می توانند نظاره وتحسین كنند.
ارسباران عنوان جدیدی است كه بكارگیری آن درعمل شیاع قره داغ را درمحل از سرزبانها انداخت. بااین حال در اغلب متون رسمی ومكاتبات اداری بعداز انقلاب مشروطیت، ارسباران رایج گردیده و بعدازآن تاریخ كمتر دیده شده این منطقه رادراسنادرسمی و دولتی قره داغ و یا قره جه داغ نامیده باشند. گفته شد قره داغ وصفی است كه همسایگان شرقی ساخته وپرداخته كرده و به یادگارگذاشته اند ساكنین دشت مغان واطراف مشكین شهر هنوز هم بی هیچ تبعیض واستثنائی این لفظ را بكارمیبرند. بااین توضیح كه قره درلسان تركی دلالت برانبوهی وكثرت ودرهم تنیدگی می كند.
همانطوریكه طبیعت اسرارآمیز قره داغ درسیمای چندگانة كوهستانهای آن متجلی گردیده است تاریخ دیرپای آن هم اززوایای متفاوت قابل بررسی می باشد. مهمترین واقعه درتاریخ اهرارسباران تمركزجنگهای ایران وروس درحوزه آن می باشد، جنگی مستمر وتمام عیار كه بخش اعظم تداركات وافراد قشون ایران ازاین نواحی تامین می شده است، نكته جالب توجه نقش فرماندهی عطا اله خان (آتاخان) ایلخان شاهسون درپیشبرد اهداف جنگ مذكوراست كه سالیان دراز درركاب مرحوم عباس میرزای ولیعهد، قره داغ اهر را به مركز مقاومت ومقابله با روسها تبدیل كرده بود. علی ایحال اگرایرانی ها درجنگ باروسها بازنده نمی شدند! اگر عباس میرزای ولیعهد جوانمرگ نمی شد! واگرعمارت باشكوه عطاخان شاهسون درروستای ساطی میزان برپای می ماند! گوشه ای از بزرگی وافتخار تاریخ این مرزبوم را می توانستیم بسیاربهتر وبیشترازاین كه هست بفهمیم، بعداز جنگ ایران وروس شاید وقوع انقلاب مشروطیت مهمترین رویداد تاریخی درایران باشد، كه فرزندان این خطه درهردوجبهة آن واقعة عظیم، صحنه گردان بوده اند، دریكطرف رحیم خان چلبیانلو ودرطرف دیگر ستارخان قره داغی راداریم، اولی برضد انقلاب یك تنه ایستاده بود ودومی سردارملت وانقلاب لقب گرفته بود، و سرنوشت كشور درآن مقطع به نتیجة رویارویی این دومرد بزرگ تاریخ وابسته شده و بدینسان قره داغ گرانیگاه سرنوشت ایران گردیده بود.
ستار خان و باقر خان
لشكركشی بزرگ یپریم ارمنی به اهر ومقاومت رحیم خان دربرابر وی شایدنقطه عطف تاریخ ایران بوده باشد كه درخاك پاك این خطه رقم می خورد، می گوینداگر قدرت شصت تیرهای مدرن افرادیپریم نبودند! واگر شاهسونها خلف وعده نكرده بودند! چه بسا طومارمشروطیت ومشروطه خواهی دراهرپیچیده می شد وتاریخ كشور اینگونه كه هست نوشته نمی شد.
رحیم خان شكست می خورد، ودرارك تبریزكشته می شود اماتاریخ قره داغ پایان نمی پذیرد این بار امیرارشد نامی از طایفه حاج علیلو درقلب تاریخ كشورمی تازد وصاحب نام وآوازه می شود، معروف است بعداز جنگ با سیمیتقو تصمیم به فتح تهران را داشت، آن هنگام كه شاه جوان قاجارمضطرب وپریشان بوده وژنرال آیرون ساید انگلیسی باهمكاری رضاخان میرپنج وسیدضیاء طباطبائی نقشة شوم كودتا را برای كشور تدارك می دیده اند.
وقایع تاریخی ازاین دست بیانگر نقش بااهمیت مردم این سامان درتاریخ ایران است بطوریكه تاریخ ارسباران به تنهائی بخش مهمی ازتاریخ معاصركشوررا بازگو می كند. بااین اوصاف داخل شهراهردرمواجهه با چنین رویدادهائی كاملاً آگاه بوده است درسایه امنیت واقتدار رؤسای طوایفی كه همواره بعنوان حاكمان قره جه داغ منسوب می گشتند فعالیت اقتصادی دامنه داری را دنبال وثروت اندوزی نمایند، درواقع شهراهر درمقایسه بادیگر شهرهای همسطح، یك طبقه منسجم ازثروتمندان وزمینداران را داشته است كه درطول سالیان نسل اندرنسل ثروت ومنزلتشان محفوظ بوده است. معروف است بعد از غارت اردبیل كه این بارشاهسونها رحیم خان را هم دركنارخود داشته اند، برخی همراهان نقشة حمله به اهر را هم می كشیده اند كه بامخالفت آشكار آقاخان نصرت الملك مواجه می شوند. موضوعی كه خود رحیم خان نیز هرگز تمایلی بدان نشان نداده و سبب آزردگی خاطر شاهسونها ازوی شده است. بدینسان بود كه مردم اهر درصلح وآرامشی چنین پایدارمی توانستند ازمجموع ظرفیتها وقابلیتهای نهفته بهره ها ببرند. بیش ازهزار روستای آبادوپررونق از منتهی الیه خداآفرین گرفته تا قلب محال خاروانا، فقط به بازار اهرجهت دادوستد دسترسی داشته اند، كاروانسراهای داخل شهر هرروز پذیرای مردمی بوده اند كه محصولاتشان را برای فروش درمراكزمتعدد تجاری شهر عرضه می كردند، علاوه بربازار سرپوشیده اهر كه تقریباً بنای آن دست نخورده باقی مانده است راسته سه دكانلار وراسته مسجدسفید به اضافه محلة قلعه قاپوسی ازمراكز مهم دادوستد در اهر بشمارمی رفته است. همچنین وجود بازارهای به اصطلاح تخصصی كه محلّ تجمّع اصناف وپیشه های خاصّی بوده اند، ازجملة آنها می توان به بازار مسگران (مسگرخانه)، بازاركلاه دوزان، راسته آهنگران، میدان دواب، میدان تره بار و . . . كه هركدام به تنهائی حكایت ازحجم بالا وقابل توجهی ازعرضه وتقاضادربازاراهر داشته ودلالت بر نوعی ازانضباط شهری و اعمال مدیریت عمومی صحیح دراجتماع آن دوران می نموده است.
بازار اهر در سالهاهاي ۴۶ و ۱۳۴۷
حاكم شهر درمحلي معروف به قلعه مي نشسته است كه متاسفانه امروزه هيچ آثاري ازعمارت وبناي مربوط به آن باقي نمانده ولي ازشواهد و قرائن خصوصاً روايات قديمي ها پيداست كه عمارت آن درمحلة قلعه قاپوسي بوده است. (اين محله هنوز هم به همين نام خوانده مي شود)
مجموعة شهر اهر از سه محلة مجزا تشكيل مي شده است كوي ساداتلو، كوي نخجوانلو و كوي باغبانلو. هر سه محله مسكوني بوده و درحدفاصل آنها باغات انبوهي وجود داشته كه تنها ازطريق معابر وكوچه هائي به مراكز شهر منتهي مي شدند، اغلب خانه ها درعرصه هاي وسيع بنا شده و نوع مصالح بكاررفته درديوارهاي آنها خشت خام بوده و درتزيين نماي بيروني ساختمانهاي ثروتمندان واربابان آجرهاي رسي پخته بكارمي رفته است، بطوريكه تاهمين اواخر بيشتر اين بناها قابل استفاده بود و هرناظر تيزبيني ازمشاهدة زيبائي وتقارن قابل تحسين آنها مي توانست به وجود معماران چيره دست محلي و ساكنين خوش سليقه و باذوق آنها درآن دوران پي ببرد. در ساختن سقف بناها درختان سپيداروتبريزي بكار مي رفته كه روي آن را باتخته يا چوب حاصل از شاخه هاي همان درختان پوشانيده وسپس با استفاده ازخاك و كاه گل تراز مي كرده اند. البته درخانه هاي اربابي چوب هائي موسوم به بغدادي را با مهارت خاصي جهت تزيين نماي داخلي سقف ها (مشابه سقفهاي كاذب امروزي) بكارمي بردند كه درنوع خود بسيار جالب توجه بوده وعرصه اي جهت هنرنمائي نجاران آن روزگار، تا از مصالح چوبي نقش ونگارهاي زيبا وخيال انگيزي بيافرينند.
آب شهر از تعدادي قنات تامين مي شده كه درمحله هاي مختلف شهر وجودداشته و آب قنات ها را معمولاً ازطريق جوي هاي واقع درمعابر عمومي جهت استفاده عموم وآبياري باغات داخل شهر جاري مي كردند. امروزه هيچ اثري ازاين قنات ها بچشم نمي خورد وتقريباً همه آنها ازبين رفته است. باتوجه به ارتفاع سطح بناي بقعه شيخ شهاب الدين بسيار بعيد مي نمايد بدون استفاده از پمپ، زماني توانسته باشند آب رودخانه اهر چاي را برروي اراضي اطراف بقعه شيخ شهاب الدين سواركنند. بناءً دراخباربه اينكه، آب قنات محله چلب وردي را ازمنتهي اليه شمال شهر، براي تامين مصرف آب در بقعه ودرختان اطراف آن به جنوبي ترين نقطه شهرمي برده اند، ترديدي روا نيست.
علاوه بر قناتهاي داخل شهر، باغات اطراف شهراز آب رودخانه اهر چاي تامين مي شده است. يادآوري تعداد وانبوهي اين باغات و اتصال آنها به باغات داخل درمحدوده محلات شهر، مي تواندگوشه اي ازعظمت ازدست رفته و آباداني وعمران زايدالوصف شهراهررا در دورانهاي قبل درخاطره ها زنده كند. زيرا باگسترش بي رويه شهر وافزايش افسارگسيخته جمعيت درآن، روز بروز از تعداد و مساحت اين باغات كاسته شده و امروزه ساكنين شهراهر را درمقايسه با شهرهاي مشابه، از نعمت درآمد و سايربركات باغ هاي حاشية شهري محروم وبي نسيب نمايد. درجوار رودخانه اهرچاي هنوز آثار وبقاياي باغات واراضي بزرگ آبي بچشم مي خورد كه درروزگاري نه چندان دور، عمده ترين محل درآمد ومعيشت ساكنين محله باغبانلو درحاشية جنوبي شهر بوده است، بطوريكه درتوصيسف اهميت وكثرت باغبانان وكارگران شاغل در باغات واراضي آبي مذكور، همين بس كه بعنوان يك طبقه اجتماعي مشخص وجاافتاده اي شمرده شده واغلب در يك محله بخصوصي متمركزبوده اند. امروزه اين محله باحفظ تركيب وبافت قديمي باقي مانده و درمقايسه با قسمت هاي ديگر ازشهر داراي ويژگي هايي ست كه ازجمله مي توان: خانه هاي باعرصة كوچك و كوچه ها و معبرهاي تنگ وپيچ درپيچي را درآنجامشاهده كرد كه در سينة ثپه اي واقع شده است. انتخاب چنين محلي باخصوصًيات ذكر شده جهت احداث خانه هاي باغبانان وكارگران باغات واراضي آبي ناشي ازاين طرزفكر بوده است كه اولاً فاصلة محل زندگي اين طبقه با محل كارآنها كمتر باشد، خصوصآً بادرنظرگرفتن اينكه اغلب درفصلهاي بهار وتابستان افراد اين طبقه با اعضاءخانوادةشان جهت مراقبت ازمحصول دركلبه هايي واقع درباغات زندگي مي كرده اند، ثانياً ارزش زمين براي اين طبقه درآن محل بسيار زياد بوده وسعي وافرداشته اند كه براي احداث خانه مسكوني ومعابر، اززمين بي مصرف وكم ارزش استفاده كنند، برعكس ساكنان محلات ديگر، كه باغات واقع درآنها كمترازجنبه اقتصادي شان مدنظر بوده است.
قحط و غلا در ارسباران
از زمان قديم اطلاعاتي در دست نيست .لكن در اين يك قرن سال 1288و1320 قمري در تبريز و ساير جاها و با شيوع يافتن(بيماري وبا) و منطقه قراجه داغ بواسطه ارتفاع محل يا علل ديگر چندان گرفتار نبوده بطوريكه وليعهد و رجال ديگر نيز به ارسباران آمده و تا رفع وبا و بلا در اين ولايت گذارده اند
مرحوم حكيم الملك صحبت ميكرد در وباي 88 بچه بوده درمعييت خانواده خود بقرا خلج و كقالق اهر آمده و تا خاتمه وبا در آنجا مانده اند در قحطي 1336 قمري كه همه جا حتي ارسباران انبار غله آذربايجان دچار قحطي شده بود خود نگارنده آنروزها را بياد دارم كه موقع رفتن به مدرسه از هر جا ميگذشتيم روي نعش ها پارچه كشيده براي دفن مرده ها و نگاهداري زنده ها پول و اعانه جمع ميكردند . ده ها نفر زن و مرد برهنه كه از فرط لاغري و گرسنگي - از او مانده بر استخوان پوستي- با قيافه هاي وحشتناك دور لاشه اسب و الاغ جمع شده و براي بردن و خوردن تكه از گوشت آن همديگر را چنگ ميزدند . و وضع طوري شده بود كه احتياطا همراه نوكر به مدرسه ميرفتيم البته اذيت و آزار اشرار حاجي خواجه لو و غيره نسبت به زارعين و دهات اطراف و دنباله جنگ بين الملل و پراكندگي اردوهاي متلاشي شده روسي هم در تشديد اوضاع بي تاثير نبود.
تاريخ مينويسد در يكي از محاصره هاي هرات طوري قحط و غلا شد كه سر لاشه سگ و گربه افراد همديگر را ميكشتند . اعوذ بالله من الجوع. چندين كميسيون اعانه و خيريه در شهر تشكيل و هر كس بقدر مقدور كمك ميكرد لكن كشته از بسكه فزون بود كفن نتوان كرد گندم خرواري سيصد الي چهار صد تومان رسيده و آن موقع ليره يكي دو تومان بود و حالا هفتاد و شش تومان است.
از اينقرار خرواري ده هزار تومان ميشود. خانواده هاي بسياري از بين رفته و معدودي هم از اين فاجعه ببركت و نوا رسيدند و عده زيادي تلف شد كه شرح آن باعث صد گونه ملال است.
نام اهر از كجا سرچشمه گرفته است؟
سرزمين وسيع ارسباران به مركزيت اهر يكي از زيباترين مناطق كشور پهناور ايران محسوب ميشود اين منطقه كه شامل شهرستانهاي اهر و كليبر ميباشد به علت قدمت تاريخي و تمدن كهنش و پوشش زيباي گياهي "جنگلهاي معروف ارسباران"هنوز هم مورد لطف هيچ دولتمردي قرار نگرفته . نه تنها در حال حاضر بلكه از زمانهاي قديم اين بي توجهي وجود داشته چنانكه در زمان صفويه بدليل توجه پادشاهان صفوي به شهر هاي اردبيل و تبريز اين شهر را از غافله رونق و پيشرفت عقب انداختند.وجه تسميه اهر: مورخان در مورد علت نامگذاري اين شهر به اهر به موارد گوناگوني اشاره كرده اند از جمله اينكه نام اين شهر در قديم ميمند بوده چنانچه نويسنده كتاب حدود العالم در سال 375 ه.ق از اهر بنام ميمند نام برده و اين منطقه را منطقه اي بسيار آباد توصيف كرده استبعضي ديگر از مورخان در مورد نام اهر اينگونه بيان كرده اند كه اهر از كلمه ا ه ر "بفتح الف و سكون ه" كه در زبان عربي معني درخت ون را ميدهد.گرفته شده است. چرا كه در اين منطقه خوش آب و هوا بعلت وفور درختان ون به اين نام ناميده شده است .كه بعدها اهر نام ميگيرد.چنانكه در قرون اوليه اسلامي از آن بنام اهريج ياد شده استعده اي ديگر از مورخان نيز نام اين شهر را ريشه در عقايد مذهبي آنان دانسته چنانكه كلمه اهر را از كلمه هر و هور كه بمعناي خورشيد ميباشد و نشان دهنده مذهب مهر و هور پرستي اين منطقه دارد . همچنانكه اسامي مناطق وابسته به اين شهر تاييد كننده اين موضوع ميباشد مناطق زير مويد مهر پرستي اين مناطق در دوران قديم ميباشدبخش هوراند: همان اهورا وند است به معناي مكان خورشيدبخش خروانق : به معناي نگهبان خورشيد ميباشد و .............. در قسمتهاي بعدي به تاريخ ارسباران و طبيعت بكر اين منطقه و قلعه هاي زيادي كه در اين ديار واقع شده اند خواهيم پرداخت. قلعه معروف بابك خرمدين در اين منطقه قرار داردلازم به توضيح است چون مطالب فوق از تخصص نويسنده خارج است اميد آن ميرود ايرادات و اشكالات آنرا اعلام تا در همين مكان تصحيح گردد باتشكر و امتنان . پيروز و سر بلند باشيد .
