نوشته شده در چهارشنبه ۱۰ شهریور ۱۳۹۵ساعت ۱۲:۴۵ ق.ظ  نویسنده داود صادقی
نوشته شده در چهارشنبه ۱۰ شهریور ۱۳۹۵ساعت ۱۲:۴۵ ق.ظ  نویسنده داود صادقی
پادشاه و کنیزک پادشاه و کنیزک
پادشاه قدرتمند و توانایی, روزی برای شکار با درباریان خود به صحرا
رفت, در راه کنیزک زیبایی دید و عاشق او شد.
برچسبها: داستانهای مثنوی معنوی
نوشته شده در یکشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۱ساعت ۷:۸ ب.ظ  نویسنده داود صادقی
طوطی و بازرگان
بازرگانی یک طوطی زیبا و شیرین سخن در قفس داشت. روزی که آمادة سفرِ
به هندوستان بود.
برچسبها: داستانهای مثنوی معنوی
نوشته شده در یکشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۱ساعت ۷:۶ ب.ظ  نویسنده داود صادقی
بخش ۹۶ - طبس
طبس شهری انبوه است اگرچه به روستا نماید و آب اندک باشد و زراعت کم تر کنند، خرماستانها باشد و بساتین و چون از آن جا سوی شمال روند نیشابور به چهل فرسنگ باشد و چون سوی جنوب به خبیص روند به راه بیابان چهل فرسنگ باشد و سوی مشرق کوهی محکم است و در آن وقت امیر آن شهر گیلکی بن محمد بود و به شمشیر گرفته بود و عظیم ایمن و آسوده بودند
برچسبها: سفرنامه ناصر خسرو , تاریخ
نوشته شده در چهارشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۱ساعت ۱۱:۰ ب.ظ  نویسنده داود صادقی
بخش ۹۱ - مهروبان
و چون از خشاب بگذشتیم چنان که نابه دید ناپدید شد دیگری بر شکل آن به دید آمد اما بر سر این خانه گنبدی نبود همانا تمام نتوانستهاند کردن و از آن جا به شهر مهروبان رسیدیم.
برچسبها: سفرنامه ناصر خسرو , تاریخ
نوشته شده در چهارشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۱ساعت ۱۰:۵۸ ب.ظ  نویسنده داود صادقی
بخش ۸۶ - شهر ابله
و شهر ابله که برکنار نهر است و نهر بدان موسوم است شهری آبادان دیدم با قصرها وبازارها و مساجد و اربطه که آن را حد و وصف نتوان کرد و اصل شهر برجانب شمال نهر بود و از جانب جنوب نیز محلتها و مساجد و اربطه و بازارها بود و بناهای عظیم بود چنان که از آن نزه تر در عالم نباشد و آن را شق عثمان میگفتند
برچسبها: سفرنامه ناصر خسرو , تاریخ
نوشته شده در چهارشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۱ساعت ۱۰:۵۶ ب.ظ  نویسنده داود صادقی
بخش ۸۱ - امیران پارسی بصره
و در آن وقت امیر بصره پسر اباکالنجار دیلمی بود که ملک پارس بود. وزیرش مردی پارسی بود و او را ابومنصور شهمردان میگفتند،
برچسبها: سفرنامه ناصر خسرو , تاریخ
نوشته شده در چهارشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۱ساعت ۱۰:۵۴ ب.ظ  نویسنده داود صادقی
بخش ۷۶ - حجرالاسود مغناطیس مردمان است
و یکی از آن سلطانان در ایام خلفای بغداد با لشکر به مکه شده است و شهر مکه ستده و خلقی مردم را در طواف در گرد خانه کعبه بکشته و حجرالاسود از رکن بیرون کرده به لحسا بردند و گفته بودند که این سنگ مقناطیس مردم است که مردم را از اطراف جهان به خویشتن میکشد و ندانستهاند که شرف و جلالت محمد مصطفی صلی الله علیه و سلم بدان جا میکشد که حجر از بسیار سالها باز آن جا بود و هیچ کس به آن جا نمی شد، و آخر حجرالاسود از ایشان باز خریدند و به جای خود بردند.
برچسبها: سفرنامه ناصر خسرو , تاریخ
نوشته شده در چهارشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۱ساعت ۱۰:۵۲ ب.ظ  نویسنده داود صادقی
بخش ۷۱ - به سوی بصره
پس آن عریان کتاب های من بر شتر نهادند و برادرم را به شتر نشاندند و من پیاده برفتم روی به مطلع بنات النعش، زمینی هموار بود بی کوه و پشته. هر کجا زمین سخت تر بود آب باران در او ایستاده بود و شب و روز میرفتند که هیچ جا اثر راه پدید نبود الا بر سمع میرفتند و عجب آن که بی هیچ نشانی ناگاه به سرچاهی رسیدندی که آب بود. القصه به چهار شبانه روز به یمامه آمدیم.
برچسبها: سفرنامه ناصر خسرو , تاریخ
نوشته شده در چهارشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۱ساعت ۱۰:۴۴ ب.ظ  نویسنده داود صادقی
