اھل بازار بر این باور اشتباھند که فرھنگ را ھم می شود با زمان بندی دگرگون ساخت !.
--------------------
ھیچ اھرمی ھمچون بردباری و امید نمی تواند مشکلات را از پیش پایت بر دارد .
اھل بازار بر این باور اشتباھند که فرھنگ را ھم می شود با زمان بندی دگرگون ساخت !.
--------------------
ھیچ اھرمی ھمچون بردباری و امید نمی تواند مشکلات را از پیش پایت بر دارد .
تا وقتی که من و شما دارای مغز ھستیم محال است که بتوانیم دانائی خداوند را با اختیار خودمان در زندگی وفق بدھیم! یعنی ھمینکه ما گفتیم خداوند دانا و تواناست و ھمه کار را می توانست و می تواند بکند و قادر به پیش بینی ھمه چیز بوده و ھست دیگر نمی توانیم بگوئیم که ما در کار خود اختیار داریم و ھر چه دلمان بخواھد خواھیم کرد ! زیرا ھر فکری که شما برای امروز و یا آینده بکنید و ھر کاری را که امروز و یا در آتیه انجام بدھید قبلا از طرف خدا پیش بینی شده و اگر پیش بینی نمی شد و او قادر نبود که وقایع آینده را ادراک نماید خدا نبود و ھمین که پیش بینی کرد ناچار آن کار اتفاق خواھد افتاد و دیگر اختیار از دست شما خارج است! تمام وسائل و کتابھائی که علمای مذھبی در این خصوص نوشته اند و خواسته اند که موضوع آزادی انسان را با علم و توانائی خداوند وفق بدھند جز یک سلسله کلمات پوچ و میان تھی چیزی نیست و فاقد معنی می باشد ! انسان در یک صورت می تواند در این جھان اختیار داشته و ھر چه دلش می خواھد بکند و آن در صورتی است که خداوند یعنی کسیکه دانا و توانای مطلق است وجود نداشته باشد ! و ھمین که این دانا و توانای مطلق وجود داشت دیگر من و شما اختیار نداریم و تمام کارھا بدست او انجام می گیرد ! کسانیکه بین خدا و جھان فرق میگذارند و عقیده دارند که این دو با ھم متفاوت ھستند می گویند این جھان است که نادان و ناتوان می باشد و در نتیجه نمی تواند وقایع آینده ما را پیش بینی نماید بنابر این ما در جھان آزاد ھستیم و ھر چه دلمان بخواھد می کنیم ! ولی این اشخاص خود بخویشتن جواب رد می دھند زیرا ھمین که بین جھان و خداوند فرق گذاشتند لازمه اش این است که خداوند آفریننده جھان باشد و اگر جھان چیزی نمی داند خدا ناچار باید ھمه چیز را بداند وگرنه خدا نیست! پس ما فرضا جھان را نادان بدانیم نمی توانیم خداوند را نادان بدانیم و او حتما دانای مطلق است و با این سمت و توانائی خویش تمام اعمال ما را برای ھمیشه مشاھده و پیش بینی نموده و چیزی را ھم که او دید و پیش بینی کرد حتما اتفاق خواھد افتاد اعم از اینکه ما بخواھیم یا نخواھیم و به عبارت صریح ما در کارھای خود اختیار نداریم بلکه مجبور می باشیم! .
--------------
آدمیانی که با دیگران روراست نیستند با خود نیز بدین گونه اند . ارد بزرگاگر از شما بپرسند که در این جھان در انتظار چه ھستید چه پاسخ خواھید داد؟ اگر از اشخاص عادی باشید "که نود و نه درصد مردم از اشخاص عادی ھستند" خواھید گفت که من در این دنیا انتظار دارم که پس از مرگ مستقیما وارد بھشت شده و در حالی که عمر جاویدان خواھم داشت تا پایان عالم اغذیه لذیذ بخورم و از لذت عشق و شھوت برخوردار شوم و آھنگ ھای طرب انگیز بشنوم و ... ولی غافل از این ھستید که پس از رفتن در بھشت و داشتن عمر و جوانی ھمیشگی که ھرگز دچار خزان پیری و بیماری نخواھید گردید دیگر از خوردن و نوشیدن و خوابیدن و شھوترانی لذت نخواھید برد و بزودی زندگی یک نواخت بھشت شما را خسته و کسل خواھد کرد زیرا چیزی که در این دنیا خوردن و خوابیدن و غیره را برای شما لذت بخش کرده ترس از مرگ و از دست دادن این لذات است و روزی که این لذات جاوید شد یعنی مرگ برای شما وجود نداشت ھمه چیز عادی خواھد گردید! در جای دیگر گفته ام که اگر شما را به بھشت ببرند پس از یکسال اقامت کسل شده و از در بھشت خارج گردیده و در جستجوی نقطه دیگری ھستید که تغییری در زندگی شما بدھد!!! .
---------------------
چیزی را که ما نمی توانیم بفھمیم ضد و نقیض زندگی انسان است. زیرا از یک طرف طبیعت یا خدا انسان را آفریده که حتما مرتکب گناه می شود و از طرف دیگر به ما می گویند که ھر کسی که مرتکب گناه گردید در جھان مجازات خواھد دید !!! بھتر این بود که از روز نخست ما را طوری می آفریدند که قدرت ارتکاب گناه را نداشته باشیم . نه آنکه ما را بیافرینند و بعد کیفر بدھند !!!
---------------------
ما نباید از حرکات و گفتار یک دیوانه حیرت کنیم . زیرا بیست و چھار ساعت شب و روز مشغول تماشای دیوانگی و حرکات بی رویه طبیعت ھستیم و انگار که ما بر طبیعت برتری داریم زیرا خود را در قبال او عاقل می بینیم. اما اول باید منتظر بود که بفھمیم اساس دنیا بر عقل استوار است یا جنون ؟؟؟ و به عبارت دیگر آیا عقل ھم یکی از نواقص زندگی ماست که با توسل بدان می خواھیم کشتی زندگی حقیر و ناچیز خود را به ساحل نجات برسانیم و یا برعکس ,عقل یکی از امتیازات ماست ؟!؟!؟! زیرا ممکن است عقل ھم یکی از نواقص زندگی ما باشد و برای موجودات عالی تر ھیچ معنی نداشته باشد. مثلا عقل شما می گوید که وسط کوره کارخانه آھن گدازی نروید زیرا خاکستر خواھید شد. ولی موجود عالی تری که بیم از آتش ندارد و حتی چندین میلیون درجه گرمای کره خورشید را تحمل می کند به استدلال عقلانی شما می خندد و با چشم حقارت به شما می نگرد و تفرج کنان از وسط کوره آھن گدازی عبور می نماید .
-------------------
از تصاویر و اشکال مختلف خداوند یگانه شکلی که تا اندازه ای به فھم ما نزدیک می باشد بی پایان بودن اوست و ما از صفات خداوند فقط ھمین یکی را تا اندازه ای می فھمیم و باقی صفات و اشکال او برای ما مجھول می باشد !!! .
-------------------
گاھی اوقات مرگ بازی غایم موشک دارد. به این طریق که ناگھان از گوشه ای به در آمده گریبان شخصی را که ھیچ به مرگ فکر نمی کرد می گیرد و او را با خود می برد. این است یکی از تفریحات او !!! .
------------------------
من بعضی از اشعار شعرای ایرانی را در ترجمه ھای فرانسوی خوانده ام و بعضی از ابیات فریدالدین عطار نیشاپوری تاثیر زیادی در من کرده است. فریدالدین در یکی از اشعار خود می گوید : "خداوندا اگر چه گناھکار ھستم و خود را درخور مجازات می بینم . لیکن از درگاه تو ناامید نیستم برای اینکه می دانم که اگر من در این جھان بر طبق پیروی از طبیعت خود رفتار کرده ام تو در آن جھان نسبت به من بر طبق طبیعت خود رفتار خواھی نمود ." انصاف بدھید که آیا از آغاز زندگی بشر تاکنون در جھان چیزی گفته شده است که از حیث عمق معنی بالاتر از این گفته عطار نیشاپوری باشد و به این اندازه امیدبخش باشد ؟؟؟ .
--------------------------
اگر ما صد مرتبه باھوش تر و چیز فھم تر از این بودیم دنیایی که به نظر ما می رسد چندان شباھتی به دنیای کنونی نداشت و اگر ھزار مرتبه از این چیز فھم تر بودیم تفاوت دنیایی که به نظرمان می رسید با این دنیا زیادتر می شد . زیرا دنیا جز خود ما و جز آنچه در خود می بینیم و از خود می فھمیم چیز دیگری است!!! حتی خدا ھم که عین ھستی است نمی تواند نیستی را به وجود بیاورد . ھمانگونه که آفریننده قادر نیست پایان خود را ببیند زیرا اگر پایان خود را می دید آنوقت بی پایان نبود .
-----------------------
انسان خوشبخت آن کسی است که حوادث را با تبسم و اندکی دقت بعلت وقوع آن تلقی و قبول نماید .
----------------------
ما ھیچ دلیلی در دست نداریم که بتوانیم وجود فھم و شعور را در سنگ و درخت و غیره منکر بشویم و در این صورت بعید نیست دنیاھائی وجود داشته باشد که در آنھا سنگھا و سایر جمادات مثل ما زندگی کنند و بلکه زندگی فکری آنھا از ما بالاتر باشد .
------------------------------
از خود می پرسیم که اگر مرگ تغییرات کنونی را به ما نمی داد یعنی جسم ما را فاسد و متلاشی نمی کرد و در پایان مبدل به یک اسکلت زشت و وحشت آور نمی شدیم و در عوض بعد از مردن جسم ما مبدل به یک گل سرخ زیبا میشد آیا این ھمه که امروز برای روح خود مشوش ھستیم آن موقع ھم مشوش میشدیم؟؟؟ ھر کس که این پرسش را از خود بنماید پاسخ منفی خواھد داد و خواھد گفت که چون مبدل به گل سرخ خواھم شد برای روح خود بیمناک نیستم. پس معلوم میشود قسمت اعظم وحشت ما ناشی از ملاحظات جسمانی است .
------------------------
آدمی ساخته ی افکار خویش است فردا ھمان خواھد شد که امروز می اندیشیده است .
-------------------
روح کندوست که به زنبور عسل وحی می کند .
-------------------
اگر در اولین قدم، موفقیت نصیب ما می شد، سعی و عمل دیگر معنی نداشت.
آنقدر
بخندی که دلت درد بگیره
بعد از اینکه از مسافرت برگشتی ببینی هزار تا نامه داری
برای مسافرت به یک جای زیبا بری
... به آهنگ مورد علاقت از رادیو گوش بدی
به رختخواب بری و به صدای بارش بارون گوش بدی
از حموم که اومدی بیرون ببینی حو له ات گرمه !
آخرین امتحانت رو پاس کنی
کسی که معمولا زیاد نمی بینیش ولی دلت می خواد ببینیش بهت تلفن کنه
توی شلواری که تو سال گذشته ازش استفاده نمی کردی پول پیدا کنی
برای خودت تو آینه شکلک در بیاری و بهش بخندی !!!
تلفن نیمه شب داشته باشی که ساعتها هم طول بکشه
بدون دلیل بخندی
بطور تصادفی بشنوی که یک نفر داره از شما تعریف می کنه
از خواب پاشی و ببینی که چند ساعت دیگه هم می تونی بخوابی !
آهنگی رو گوش کنی که شخص خاصی رو به یاد شما می یاره
عضو یک تیم باشی
از بالای تپه به غروب خورشید نگاه کنی
دوستای جدید پیدا کنی كه وقتی "اونو" میبینی دلت هری بریزه
پایین !
لحظات خوبی رو با دوستانت سپری کنی
کسانی رو که دوستشون داری رو خوشحال ببینی
یه دوست قدیمی رو دوباره ببینید و ببینید که فرقی نکرده
عصر که شد کنار ساحل قدم بزنی
یکی رو داشته باشی که بدونی دوستت داره
اینها بهترین لحظههای زندگی هستند
قدرشون روبدونیم
زندگی یک مشکل نیست که باید حلش کرد بلکه یک هدیه است که باید ازش لذت
برد
سخن بزرگان دربارهي اخلاق
اخلاق، چيز ساخته شده و حاضر آماده اي نيست، بلكه ذره ذره و روز به
روز، خلق و ايجاد مي گردد. ارناليل
زن و شوهر يك سال بعد از ازدواج به زيبايي صورت يكديگر فكر نمي كنند،
بلكه هر دو متوجه اخلاق و رفتار هم مي شوند. اسمايلز
اخلاق بايد بر هنر حكومت كند. ايمانوئل كانت
بزرگترين عمل غير اخلاقي اين است كه انسان شغلي را كه از انجام آن
ناتوان است بر عهده گيرد. ناپلئون
بناپارت
صاحبان اخلاق، روح جامعه ي خويش اند . رالف
والدو امرسون
مردي كه داراي عزمي نيرومند و اخلاقي متين است، هرگز فضيلت اخلاقي خود
را فداي هوس هاي زندگي نمي كند. آري مرداني در اين جهان زندگي كرده اند كه براي
تكميل و حفظ فضايل اخلاقي، جسم و جان خود را فدا ساخته اند . كنفسيوس
وقتي از اخلاق يك فرد سر در نمي آوري به دوستان نگاه كن . مثل
ژاپني
تنها قانوني كه مي تواند بر سعادت ما حاكم باشد، قانون اخلاق و اصول و
موازين انسانيت است.
تمام سرمايه فكري و دانش بايد تسليم يك عظمت اخلاقي و روحي گردد،
وگرنه دانش مانند رودي خواهد بود كه نتوانسته خط سير خود را بپيمايد و به دريا
بريزد و با وضعي اندوه بار در صحرا و ريگزارها فرو مي رود . موريس
مترلينگ
هميشه بايد مراقب سه چيز باشيم : وقتي تنها هستيم مراقب افكار خود،
وقتي با خانواده هستيم مراقب اخلاق خود و زماني كه در جامعه هستيم مراقب زبان خود . مادام
داستال
كسي كه معلومات جامع درباره ادبيات دارد، مطابق با قواعد فضيلت اخلاقي
رفتار مي كند و مي تواند به جايي برسد كه از خطا و لغزش به دور بماند. كنفوسيوس
براي جامعه، فضيلت و اخلاق از نان شب هم واجب تر است. اگر جامعه اي
شكست اخلاقي بخورد با هيچ نيرويي نمي توان شكست را جبران نمود . افلاطون
ما نسلي گمشده هستيم. صبح تا شب بدون هدف سگ دو مي زنيم و هميشه به
دلار چشم دوخته ايم كه جهت را به ما بنمايد. اين تنها معياري است كه مي شناسيم. نه
در عمق وجود خويش باوري داريم و نه مرزهاي اخلاقي خود را مي شناسيم . مجله
تگزاس بيزنس
اصل و اساسي كه تمام اخلاق گرايان به راستي در باب آن نظري يكسان
دارند، اين است : كسي را نيازار و هرچه مي تواني به ديگران ياري برسان. آرتور
شوپنهاور
نگرش، حالتي ذهني و دروني است. چه بسا كسي كه نگرش نادرست دارد مرتكب
كارهاي غير اخلاقي و غير قانوني نشود، اما نگرش نادرست او سبب از هم پاشاندن تيمي
خواهد شد كه در آن عضويت دارد . جان ماكسول
دانش بدون تكامل اخلاقي خطرناك و نابود كننده است. هالي
تربون
داروهاي تلخ را با روپوش شيرين مي پوشانيم، چرا حقيقت و اخلاق را نيز
با لباسهاي زيبا نپوشانيم ؟ شامفورت
نقل قول نادرست اغلب معلول يك نيت ناپاك است و در نهايت، بي شرمي نفرت
انگيز و فرومايگي فطرت و بدذاتي و چنين شخصي همانند كسي كه دست به جعل سند مي زند
ديگر در اختيار خودش نيست و تا ابد اخلاق صدق و راستي را از كف مي دهد . آرتور
شوپنهاور
آنچه ما را به نابودي خواهد كشاند از اين قرار است: سياست بدون اصول،
لذت بدون وجدان، علم بدون شخصيت و تجارت بدون اخلاق . (( مهاتما
گاندي
رهبر تركيبي از استراتژي و صفتهاي اخلاقي است. اگر قرار است يكي از
آنها را نداشته باشيد بهتر است بدون استراتژي باشيد. نورمن
شوارتزكوف
هر کجا که هستی ، هر کجا خودت را یافتی ، از هر آنچه که داری لذت ببر ، به تمامی لذت ببر . هر جا که هستی و از هر چه که در دسترس است ، احساس سپاس و نیایش داشته باش .
آرامش اگر همیشگی باشد سستی و پلشتی در پی دارد .
جایی که شمشیر است آرامش نیست .
تنها تنهایی کارآمد است که همراه باشد با پژوهیدن و کاویدن در خرد و
دانش .
رَد راستی ، رَد خویشتن است .
ناراستی هایمان را بپذیریم چرا که بهانه آوردن ، دو چندان آنها را
سنگین می کند .
آنگاه که نمی دانم چه می گویم ، جز راستی چیزی بر زبانم جاری نیست .
دیدگاه خوب مردم ، بهترین پشتیبان برگزیدگان است .
آنکه ناراستی پیشه نموده ، خموشی دیگران هم برایش ترسناک است .
خود را برای پیشرفت مردم ارزانی دار تا مردم پشتیبان تو باشند .
افکار عمومی جایگاه آدمها را مشخص می کنند نه بر تخت نشینان.
امید در درون کسی که هنوز راهی را برای خویش برنگزیده جای نمی گیرد .
با بدیهای دیگران دل خویش را به سیاهی نیالاییم ، همواره ساز سادگیمان
کوک باشد و نگاهمان امیدوار.
دل کیهان را اگر بگشاییم این سخن را خواهیم شنید ” هر کنشی واکنشی را
در پی دارد ” پس بر این باور باشید ! همه کردار ما چه خوب و چه زشت ، بی بازگشت
نخواهد بود .
رسانه تنها می تواند پژواک ندای مردم باشد نه اینکه به مردم بگوید شما
چه بگویید که خوشایند ما باشد .
هیچ اهرمی همچون بردباری و امید نمی تواند مشکلات را از پیش پایت بر
دارد .
آسیب دیده همیشه درهای رویاهایش کوچک و کوچکتر می شود ، مگر با امید
که زندگی ما را دگرگون می سازد .
هیچگاه امید کسی را ناامید نکن ، شاید امید تنها دارایی او باشد .
آواز سرد از سینه نا امید بر می خیزد .
زمانی که نیروهای درون خویش را انکار کنیم نگرانی در درونمان لانه می
کند .
منتقدین پر حرف بجای عملگرایان کم حرف هم سخن می گویند .
آنکه پیاپی سخنتان را می برد ، دلخوش به شنیدن سخن شما نیست .
اگر به سخنی که گفته اید با تمام وجود باور دارید، دیگر نیازی نیست
برای گفتن آن پوزش بخواهید .
سخن بدون پشتوانه ، یعنی گزاف گویی .
سازگاری با زیستگاه و تلاش برای بهتر شدن جایگاه کنونی ویژگی ناب
آدمهای پاک است .
آن گاه که ، زایش راهی نو را از درون خویش احساس کردی پای در راهی
خواهی گذارد که پیشتر برای رسیدن بدان بسیار تلاش نموده ایی .
اهل بازار بر این باور اشتباهند که فرهنگ را هم می شود با زمان بندی
دگرگون ساخت.
افزایش ناگهانی مردم سبب کاهش ادب ،فرهنگ و فرهیختگی می گردد آنهم از
آن رو که نسل و تبار پیش از آن نمی تواند بایستگیها و وظایف خویش را همچون آموزگار
بدرستی انجام دهد .
فرهنگ های همریشه ، انگیزه ای توانمند است که موجب همبستگی کشورها در
آینده می گردد .
شالوده و زیربنای گسترش هر کشور ، فرهنگ است .آنگاه که آدمی (( چرایی / غایت چیست ))
زندگی خویش را می شناسد ؛ آنگاه است که او از هر (( چگونه ؟ )) اهل خرد
و فرهنگ همیشه زنده اند .
اندیشه پروازگر است جایی فرودش آوریم که زیبایی خانه دارد .
آدمی تنها زمانی دربند رویدادهای روزمره نخواهد شد که در اندیشه ایی
فراتر از آنها در حال پرواز باشد .
دیدگاه و اندیشه تاریک ، میدان پرده پوشی (سانسور) هر روز بزرگتر می
کند .
گاهی شالوده و ریشه شکست های بزرگ ، از اشتباهات بسیار ریز و کوچک
سرچشمه می گیرد.
آب و هوا ، بر جهان بینی و پبوندهای مردمی اثرگذار است .
جهان همواره در حال دگرگونی و رشد است نباید این پویندگی را زشت دانست
، باید همراه بود و سهمی از این رشد را بر عهده داشت .
زاد روز ما با تاری نادیدنی به هزاران زاد روز دیگر گره خورده است ،
مرگ هم زاد روزیست همانند زاده شدن که بدرودی است به جهانی دیگر.
جان آدمی ، سپیده دمی ست به جهان دیگر .
فرومایگان پس از پیروزی ، همآورد شکست خورده خویش را به ریشخند می
گیرند .
پایداری و تلاش کلید هر در بسته ای است .
نو آوری نتیجه خواست و تلاش ماست نه رخدادهای ناگهانی .
آنکه برای بهروزی آدمیان تلاش می کند و راه درست را نشان می دهد بارها
و بارها می زید و تا یاد و سخنش جاریست او زاده می شود و باز هم .
ره آورد سفر در درون آدمی ، به جز خرد و پیشرفت نیست .
میان اشک مرد و زن فاصله و بازه ای از آسمان تا زمین است .
آدمهای بزرگ و اندیشمند ، بسیار اشک می ریزند.
با رفتگان به جهان دیگر نتوان همراه شد که این کوشش زندگی
را بر باد می دهد.
خیلی اوقات ، آدم از آن دسته چیزهای بد دیگران ابراز انزجار می کند که در خودش وجود دارد
***
آنجا که چشمان مشتاقی برای انسانی اشک می ریزد،زندگی به رنج کشیدنش می ارزد.
***